بسم الله الرحمن الرحیم چی شد با شهدا آشنا شدم اعتقاداتتان را چند می فروشید؟ -

من کیستم
<مسافری هستم مثل همه ، چندی در این دنیا هستم و روزی خواهم رفت زندگی صحنه زیبای هنر مندی ماست/ هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست /خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد>
موضوعات

اعتقاداتتان را چند می فروشید؟
بسم الله ...
مقیم لندن بود، 
تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود 
و کرایه را می پردازد. 
راننده بقیه پول را که برمی گرداند 
20 سنت اضافه تر می دهد ! 
می گفت: 
چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم 
که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ 
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم 
و گفتم آقا این را زیاد دادی ... 
گذشت و به مقصد رسیدیم. 
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت 
آقا از شما ممنونم. 
پرسیدم بابت چی؟ 
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم 
اما هنوز کمی مردد بودم. 
وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم. 
با خودم شرط کردم 
اگر بیست سنت را پس دادید بیایم. 
فردا خدمت می رسیم ! 
تعریف می کرد: 
تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد. 
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم !!
منبع:http://saiidmohtashami.blogfa.com/post-64.aspx
نگاشته شده توسط مسافر در پنجشنبه ۱۳٩٠/٧/٢۸ یادگاری () | لینک ثابت مطلب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً