شهدا این قدرها هم نازنین نبودند

ثمرة جهاد نسل ایستاده فریادگر، شده بود نسل نشستة یادآور.

و در تمام آن سال‌ها که ما داشتیم عکس حاج همت و متوسلیان و بروجردی و باکری و خرازی را پشت کلاسورهایمان یا روی کمدهایمان می‌چسباندیم و صبح‌های سه‌شنبه می‌رفتیم «زیارت عاشورا با ساندیس»، یک نفر داشت فریاد می‌زد: «بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلت‌های اصلی انقلاب زنده بماند.»

وسط میدان ما شده بود کنج عافیتی که با یاد شهدا تزیین شده بود و عکس‌هایشان و خاطراتشان و روز به روز هم خاطرات لطیف‌تری می‌شد و لطیف‌تر. اینکه چطور عاشق می‌شدند، چطور خواستگاری می‌کردند، چطور دل خانم‌هایشان را به دست می‌آوردند، چطور به نوزادانشان نگاه می‌کردند، چطور شوخی می‌کردند و...

عجب شهدای نازنین بی‌آزاری. شهیدانی که حتی شهرام جزایری هم حاضر بود زکات اختلاس‌هایش را بدهد تا برایشان کنگرة بزرگداشت برگزار شود.

گفته بود: «می‌بینی این را برای حجله‌ام گرفته‌ام. قشنگ هست یا نه؟» و به قاب نگاه می‌کرد، به بچه‌های کوچه اصغرشهید که شاید 22 را هم پر نکرده بود و دست‌هایش، دست‌های زمخت پینه‌بسته‌اش، به شصت‌ ساله‌ها می‌مانست.

اصغر که شهید شد، می‌دانست روزی خواهد رسید که فقط شهدای نازنین را یاد خواهند کرد؟ آنها که نه فرزندان پابرهنة جنوب شهری خمینی‌اند و نه بغض به قربانگاه آمده، نه تازیانه‌خوردگان تاریخ تلخ و شرم‌آور محرومیت‌ها و نه شمشیر برهنة عدالت علی در برهوت ظلم و تحجر؟ شهدایی که به نشستن فرامی‌خوانند و گریستن و حال، و نه به قیام و مبارزه و قیل و قال. شهدای نازنین، شهدایی که می‌شود برچسبشان را چسباند به داشبورد زانتیا و گاز داد تا جمکران!

تا آنجا که یادم می‌آید، شهدا این‌قدرها هم که حالا می‌گویند نازنین نبودند. همیشه هم لبخند روی لبشان نبود. آن‌قدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعیض از یادشان برود و آن‌چنان از خوف خدا غش نکرده بودند که هیچ خوفی بر دل هیچ کس نیندازند.

تا آنجا که یادم هست ـ راستی چند هزار سال پیش بود؟ ـ تجمل‌پرست‌ها از بسیجی‌ها می‌ترسیدند. مفسدها، مال مردم‌خورها، رانت‌خوارها، از بسیجی‌ها می‌ترسیدند. شهدا آدم‌های ترسناکی بودند. باور کنید به خدا، این‌قدر دوست‌داشتنی بودن هم خوب نیست.

 

منبع : نشریه امتداد

این متن رو هم به دلیل جذابیت فوق العادش گذاشتم هم به مناسب اینکه این نشریه مدتی بود که فعالیت نمیکرد ولی خوشبختانه دوباره شروع به فعالیت کرده و لذا دوستانی که دوست دارن میتونن عضو بشن سایت هم دارن که شماره های پیشین رو توش گذاشتن .

و البته عضویت میتونه کمکی به امتداد این راه پر ارزش باشه .

کاش ما هم کمی ترسناک میشدیم و از این نازنین بودن  در میامدیم

/ 10 نظر / 31 بازدید
زینب

مرور این مطلب باز هم نکته و حرف داره برام. ممنون از پست مفیدت. راستی عزیز دوباره فرستادم براتون. ایراد از آدرس ایمیل بود ظاهراً. چک کنید لطفاً نتیجه رو اطلاع بدید.

مـ ــ ـن

وااااااای که چقدر در دنیای امروزی و مدرن ما جای این نوشته ها خالیست ... ممنون یا حسین [گل]

زینب

ماه عسل 4 - پدر الگو [گل]

ابراهیم

سلام فقط می تونم بگم غیر از واقعیت چیزی نگفت

قدر امام

بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوست جدید اما بزرگوار من اینطور فکر نمی کنم بسیجی ترسناک نبود...بسیجی تاثیر گذار بود... چه با خون...چه با لبخند...چه با خشم... بسیجی الگو از امیر مومنان(علیه السلام) میگرفت...بسیجی الگو از حسین(علیه السلام) میگرفت...بسیجی... قرار نبوده و نیست که کسی از ترس بسیجی گناه نکند قرار بوده و هست که بسیجی ارزشی را که بی ارزش شده با رفتار و عملش قیمت ببخشد!!!!

سکینه

درسته ولی............ تو دنیای امروز ما باید چی کار کنیم؟!! تا راهشون ادامه پیرا کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تولدی نو

سلام ختم ۴۲۰ تسبیح ذکر "الله الصمد" به نیت حاجت روا شدن همه جوانها و خاصه دوست عزیزم در صورت تمایل برای شرکت به وبلاگ مراجعه کنید یا علی

ز.هاشمی

با سلام وبلاگتون زیباست استفاده کردیم به ما هم سر بزنید دوره جدید ختم قرآن امروز آغاز شد اگر تمایل به شرکت دارید لطفا به ما ایمیل بزنید یا در قسمت نظرات در هر دو صورت جز انتخابی خود را بنویسید تا به اسمتان به ثبت برسانیم منتظریم بیایم تا اخر محرم یک ختم هم تموم کنیم برای سلامتی و ظهور اقا امام زمان (عج) منظر حضور سبزتان هستیم

بهار

همون فرق حرف تا عمل!